ميرزا حسين النوري الطبرسي

71

النجم الثاقب في أحوال الإمام الحجة الغائب ( عج ) ( نجم ثاقب در احوال امام غايب ع ) ( فارسى )

به روايت شيخ طوسى ، « 1 » پس ولىّ خدا عليه السّلام استعاذه نمود از شيطان رجيم و افتتاح نمود و فرمود : بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ * وَ نُرِيدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَى الَّذِينَ اسْتُضْعِفُوا فِي الْأَرْضِ وَ نَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَ نَجْعَلَهُمُ الْوارِثِينَ . وَ نُمَكِّنَ لَهُمْ فِي الْأَرْضِ وَ نُرِيَ فِرْعَوْنَ وَ هامانَ وَ جُنُودَهُما مِنْهُمْ ما كانُوا يَحْذَرُونَ « 2 » سپس صلوات فرستاد بر رسول خدا و بر امير المؤمنين و بر هر يك از ائمّه - صلوات اللّه عليهم - تا رسانيد به پدر بزرگوار خود . حكيمه خاتون گفت : آنگاه آن حضرت ، آن جناب را به من داد و فرمود : « اى عمّه ! برگردان او را به سوى مادرش ، تا چشمش روشن شود و اندوهگين نشود ، تا بداند كه وعدهء خداوند - جلّ و علا - حقّ است و لكن بيشتر مردم نمىدانند . » پس برگرداندم آن جناب را به سوى مادرش ، در وقتى كه فجر دوم روشن شده بود . فريضه را به جاى آوردم و تعقيب خواندم تا آن كه آفتاب ، طالع شد . آنگاه ابى محمّد عليه السّلام را وداع كردم و به منزل خود مراجعت نمودم . » به روايت موسى ، « 3 » فرمود : « اى عمّه ! ببر او را به نزد مادرش ، تا بر او سلام كند و بازش به نزد من بيار . » حكيمه خاتون گفت : آن حضرت را بردم تا بر مادر سلام كرد و بازآوردم و گذاشتم در آن مجلس . بعد از آن ، حضرت امام حسن عليه السّلام فرمود : روز هفتم باز بيا ! حكيمه خاتون گفت : روز ديگر صباح رفتم كه بر امام حسن عليه السّلام سلام كنم ، پرده را برداشتم كه جستجوى سيّد خود كنم ، يعنى حضرت صاحب الامر عليه السّلام را ببينم ، آن حضرت را نيافتم . گفتم : فداى تو شوم ! سيّد من چه شد ؟ امام عليه السّلام فرمود : « اى عمّه ! سپرديم او را به آن كس كه سپرد به او ، مادر موسى عليه السّلام . »

--> ( 1 ) . الغيبة ، ص 236 . ( 2 ) . سورهء قصص ، آيهء 5 و 6 . ( 3 ) . كمال الدين و تمام النعمة ، ص 425 .